![]() |
![]() |
|
| و عشق آخرين حرف ما بود ... چرا نه ؟ |
|
خواننده این ترانه کیست؟
یار دبستانی، کجایی مزدک علی نظری- در روزهای اخیر، تلویزیون جمهوری اسلامی به مناسبت شروع سال تحصیلی نو، چند باری ترانه معروف «یار دبستانی» را پخش کرد. آن قدیم ها که هنوز مثل حالا نبود که از هر کانال آواز «کت استیونس» و «سامی یوسف» و بدل خواننده های لس آنجلسی بلند باشد و عملاً هیچ نوا و نغمه ای از صدا و سیما در نمی آمد؛ در عوض از پخش «همشاگردی سلام» مضایقه نمی کردند. سرودی کودکانه که شنیدنش حالا آرزوی قلبی خیلی از بچه های نسل انقلاب و حتی بزرگ ترهایی است که بدشان نمی آید نوستالژی گس دهه 60 شان را مزمزه کنند. اما بگو کدام خواسته ما اجابت شده که این یکی بشود؟! سال هاست صدای معصومانه گروه نوجوانانی که می خواندند «در دل دارم امید، بر لب دارم پیام...» را نشنیده ایم، به جای آن تا دلتان بخواهد یار دبستانی را شنیده ایم؛ اول اصلاح طلب ها بودند که شروع کردند، مشخصاً مشارکتی ها و تحکیم وحدتی ها، در برنامه ها و میتینگ هایشان این ترانه را پخش یا به صورت زنده اجرا کردند. آنهم معمولاً با غلط های فاحش و نا هماهنگی وحشتناک! اما مردم استقبال کردند و هرجا برنامه ای بود که می شد صدا در صدا داد، این ترانه در کنار «ای ایران، ای مرز پر گهر» محبوبیت خود را به رخ کشید. ولی بعدتر کار به جایی رسید که تلویزیون با پخش آن و علم کردن خواننده اش، کار را به نفع جناح مطبوع و مقبول خود مصادره کرد. و بالاخره در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری گذشته، با استفاده از ملودی زیبای این ترانه سرودی در وصف «محمود احمدی نژاد» ساخته شد تا سیاهه استفاده ابزاری از آن کامل شود! آن ها که عادت کرده اند در پس هر اتفاق دنبال رد پای سیاست یا توطعه ای بگردند، گفتند این سناریویی بوده که اجرا شد تا ترانه ای که مایه همبستگی معترضین بود، از چشم ملت بیفتد و به همان جایی برگردد که تمام سال های گذشته بوده: کنج مهجور خاطرات رنگ پریده... این ادعا زیاد هم بیراه نیست چون یار دبستانی حالا چوب دو سر طلایی شده که دیگر نه هیچ گروه و دسته ای از آن استفاده می کند و نه مردم رغبتی به خواندنش دارند... به هرحال ترانه در روزهای آغاز پاییز بارها پخش شد، آنهم در شرایطی که خبر رسید خواننده این کار در بیمارستان بستری شده و ناراحتی قلبی کارش را به جاهای باریک کشانده. اینطور بود که اظهار عقیده ها درباره «جمشید جم» بالا گرفت و جالب این که درست مثل ترانه، بین احساسات مطرح شده در مورد خواننده هم تضاد آرا بیداد می کرد! یار دبستانی ما تویی؟ میانه پاییز 82 بود که برای اولین بار جم را دیدم. ترانه هنوز آوای دانشجویان بود و سرود معترضان. وقتی زنگ دفتر مجله «یک هفتم» را زد، سعی کردم از چشمی در براندازش کنم تا از دیدن کسی که مشتاق دیدارش بودم غافلگیر نشوم. این ماجرا را در لید مصاحبه آن روزم با او، اینطور نوشتم: «مواجه شدن با آدمی که هیچوقت تصویری از او ندیده باشی یا حتی خطی، خبری، نشانه ای، اصلاً ندانی زنده است یا مرده؛ چندان آسان نیست... حالا پشت در بود و داشت زنگ می زد، با آن ریش و موهای سیاهش. به چشمی در نگاه می کرد و لبخند می زد، مچم را گرفته بود!» ساعتی با هم صحبت کردیم و او از شروع کارش، فعالیت های هنری و ترانه های قبل از انقلابش گفت. تا بالاخره رسیدیم به بخش مهم ماجرا: سال 58 و اجرای یار دبستانی برای تیتراژ فیلم «از فریاد تا ترور» ساخته «منصور تهرانی» که شعر و آهنگ کار هم از آثار اوست. جم مدت زیادی درباره این کار صحبت کرد اما بی آنکه بدانم، مهم ترین بخش حرف هایش مانده بود؛ آنجا که از او درباره «فریدون فروغی» - که دو سالی از مرگ ناگهانی اش می گذشت - پرسیدم. توجه کنید: «س: بعدها این كار را به فریدون فروغی دادید و او هم یار دبستانی را اجرا كرد؟ ج: بله، در نسخهای از فیلم اجرا شد كه البته مثل اجرای من نبود ]...[ من و منصور تهرانی خیلی دلمان میخواست این كار را فریدون فروغی هم بخواند، اما در حد همان یك نسخه فیلم باقی ماند و پخش نشد. فقط یك افتخاری برای ما ماند كه دوست قدیمیمان این آهنگ را یك بار خوانده، یادش به خیر. س: با ایشان خیلی نزدیك بودید؟ ج: بله، از دوستان خوب من و منصور بود كه هر وقت اسمش میآید ]...[ یاد خاطرههای قدیمی میافتم. درهر فرصتی با هم درد دل میكردیم. در مورد اجراها صحبت میكردیم و اتفاقا خیلی باهمدیگر هم عقیده بودیم. حیف شد كه در این بیست و چند سال نتوانست فعالیت كند، دوستانی كه باید سراغش میرفتند نرفتند. من تا حدی كه توانستم سراغش رفتم اما الان خیلی افسوس میخورم. فریدون خوب خواند، خوب هم ماند، اما زود رفت...» چند هفته بعد تلفن خانه ام به صدا در آمد تا کسی از آن سوی خط به تماشای تلویزیون دعوتم کند؛ جم در برنامه ای داشت از خودش می گفت و یار دبستانی. جالب این که او دیگر آن آدم معترضی که دیده بودم، نبود. جلوی دوربین، آدم دیگری شده بود... تو کی هستی؟ جمشید جم از تهیه کنندگان قدیمی رادیو و تلویزیون ایران و از تاثیرگذارترین نفرات این رسانه ها به حساب می آید که البته با وقوع انقلاب و فرصت به وجود آمده، موفق شد خود را در این عرصه عرضه کند. او برنامه های رادیویی زیادی چون «سرودها و نامه ها»، «تهران در شب»، «کلبه موسیقی» و... را تهیه و گاهی هم اجرا کرده است. اگر کنارش بنشینی و با تو احساس راحتی کند، حرف هایی می زند که خب البته هیچ کدامش را نمی شود توی رادیو زد. مثل خیلی های دیگر، منتقد سر سخت اوضاع موجود به نظر می آید بلکه آتشی تر و تندتر. اما همانطور که در آن برنامه تلویزیونی کذایی و شوهای دیگرش ثابت کرد، مصلحت می بیند هر چیزی توی دلش است را وارونه به زبان بیاورد و از افسانه سازی برای یار دبستانی دریغ نکند. کما اینکه آخرش در ادعایی عجیب، گفت که اصلاً این ترانه را برای یکی از افراد بلندپایه مملکت خوانده است! شباهت شخصیت دو وجهی او با جناب «استاد»ی که در رادیو و تلویزیون برو و بیای زیادی دارد، جالب توجه است؛ این استاد شاعر شیرین کلام، در خفا از هیچ فحش و ناسزایی به سران دریغ نمی کند، اما بعد می بینی اش که «شب شعر هسته ای» (!) ترتیب داده و آن وسط مشغول دلبری است! به هرحال، تا همین چندی پیش هم می شد نام جم را به عنوان تهیه کننده برنامه های رادیویی شنید، مثلاً در پرمخاطب ترین ساعات رادیو تهران، برنامه ای که به پخش ترانه های درخواستی می پردازد. یا برنامه های ویژه آخر شب رادیو پیام که با استفاده از مجریان معروفی چون «محمدصالح علا»، حسابی پرطرفدارند. یار دبستانی حقیقی ما اما چرا روی قضیه مرحوم فروغی تاکید شد؟ چرا اظهار ارادت و دوستی عمیق با او که جم از آن دم می زد را نقل کردیم؟ مدت ها بود دلم می خواست جم را پیدا کنم و گفتگویی با او داشته باشم. تا این که کاملاً اتفاقی، یک شب که مجری برنامه ای دیر کرده بود، او پشت میکروفن رادیو قرار گرفت. صدایش را شنیدم و با او ارتباط گرفتم. به هیچ وجه قصد ندارم شروع ماجرا را از طرف خودم بدانم، اما اندکی پس از مصاحبه ما با او، چند مصاحبه دیگر با جم در نشریات چاپ یا از صدا و سیما پخش شد. جوی بود که هیچ وقت ندانستم چرا و چگونه به راه افتاد و بازار نوشتن از اویی که سال ها بود هیچ کس چیزی درباره اش نمی شنید، گرم شد... به هر ترتیب، اظهارات و ادعاهای این خواننده - تهیه کننده بی پاسخ نماند و واکنش منصور تهرانی را در پی داشت. هنرمند غربت نشین، از سوئد پیغام های تندی داد و بعد در سفرش به ایران، دعوت به هیچ مصاحبه ای را رد نکرد تا حرفی که روی دلش باد کرده بود را به گوش همه برساند؛ تهرانی علاوه بر تکذیب افسانه انتساب ترانه به مدح آن شخصیت سیاسی، قصه یار دبستانی را جور دیگری تعریف کرد. او گفت خواننده اصلی کار اصلاً جمشید جم نبوده، بلکه ابتدا صدای پرآوازه و انقلابی فریدون فروغی بوده که بر تیتراژ فیلم «از فریاد تا ترور» طنین انداز شده. ولی بعد که به دلیل ممنوع الفعالیت شدن فروغی، مشکلاتی اساسی پیش آمده، ترانه را به جم داده اند بخواند تا در آلبوم موزیک فیلم منتشر کنند. با به محاق کشانده شدن مرحوم فروغی و بیست و چند سال عدم صدور مجوز فعالیت برای او (که برخلاف سایر همکارانی چون فرهاد مهراد و کوروش یغمایی، تا زمان مرگش ادامه یافت)، این جمشید جم بوده است که همواره به عنوان خواننده معروف ترین ترانه انقلاب 57 یکه تازی کرده. متاسفانه یار دبستانی با اجرای پر قدرت فروغی را کمتر کسی شنیده و معمولاً هیچ وقت در جمع آثاری که از این خواننده در دست مردم است، دیده نمی شود. طی یکی – دو سال گذشته «آرش قاسمی» وکیل جوان خانواده فروغی ها (که خودش هم از علاقه مندان سفت و سخت فریدون است) ضمن تلاش بسیار برای گرفتن مجوز پخش آثار این خواننده خاموش؛ سعی کرده با اطلاع رسانی صریح، به مقابله با ادعاهای جم بپردازد. ادعایی که هرچند مدتی نام جمشید جم را بر سر زبان ها انداخت، اما خوبی اش این بود که بالاخره بر همه (از جمله خود من که تصور دیگری داشتم) روشن شد خواننده اصلی یار دبستانی کیست و چه کسی بوده که در زمانه پر التهاب انقلاب، یکی از نوستالژیک ترین ترانه های این مملکت را با صدای پر هق هق خود جاودانه کرده است... (عکس ها: حسین سلمانزاده)
منبع :http://www.jour4peace.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 17:41 توسط M-@-M |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
موبایل(NEMO) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 تیر 1386 آبان 1385 |
| پیوندها |
|
ُEmail Gmail Hotmail سيگار زر پارس نايس هواداران معين برنامه موبايل(NEMO) |
|
RSS
|