تبليغاتX
فريدون فروغی - جمشید جم وفریدون فروغی - ۱۵ آذر ۸۲
و عشق آخرين حرف ما بود ... چرا نه ؟
قسمتی از مصاحبه مزدک علی نظری با جمشید جم خواننده ترانه " یار دبستانی من " درباره " فریدون فروغی "

                  گیتارش را به یاد می‌آورم...

مزدک علی نظری-لابد پیش آمده كه جایی باشید و «یار دبستانی» پخش بشود و شما را نشناسند؟
بله، زیاد بوده. معمولا خودم بلافاصله رفته‌ام. چون می‌دانستم اگر مردم متوجه بشوند آن برنامه از حالت عادی‌اش خارج می‌شود یااینكه من نتوانم به جایی كه بعدش باید می‌رفتم، بروم! بر عكسش هم بوده؛ جاهایی بودیم كه این آهنگ داشته پخش می‌شده، اطرافیانم كه همراهم بودندصدایش را در نمی‌آوردند، اما گاهی یكی از همراهان لو داده و ...! لحظات شیرینی بوده كه در آن هیچ تلخی‌ای ندیدم و نشنیدم.چند سال پیش در تالار فرهنگ برنامه‌ای برای ناشنوایان داشتم، یك بار هم درشرق تهران برای جانبازان و خانواده‌های شهدا این كار خواندم و یك كار دیگر به نام «نوایی» كه برای فیلمی به نام «دیوار» خوانده بودم. آن جا قهرمان‌هایی رادیدم كه خیلی دوست داشتند من را ببینند. همدیگر را بغل می‌كردیم و ... حتی دوستان دیگری كه تصور نمی‌كردم آن آقایان كار من را شنیده باشند، دیدم كه چقدر با محبت بامن حرف می‌زدند. خیلی‌ها هم من را می‌دیدندو نمی‌دانستند كه من «یار دبستانی» را خوانده‌ام، بعد از سال‌ها كه می‌فهمیدند می‌آمدند و می‌گفتند: چرا به ما نگفته بودی! من از این همه لطف شرمنده‌ام.

بعدها هم كه كارا را به «فریدون فروغی»‌دادید و او هم «یار دبستانی» را اجراكرد؟

بله، در نسخه‌ای از فیلم اجرا شد كه البته مثل اجرای من نبود، اركستر لخت بود، گروه كر نداشت ، چند تا ازسازها نبود. من و منصور تهرانی خیلی دلمان می‌خواست این كار را فریدون فروغی بخواند، اما در حد همان یك نسخه فیلم باقی ماند و پخش نشد. فقط یك افتخاری برای ماماند كه دوست قدیمی‌مان این آهنگ را یك بار خوانده، یادش به خیر.

                                         

با ایشان خیلی نزدیك بودید؟
بله، از دوستان خوب من و منصور بود كه هر وقت اسمش می‌آید گیتارش را به یاد می‌آورم كه چطور با عشق آنرا می‌نواخت. فریدون اصلا با عشق زندگی می‌كرد و دوستانش راخیلی دوست داشت، ضمن اینكه همیشه تنها بود. هر وقت كه از خیابان لارستان می‌گذرم، چون استودیوهای قدیمی در آن جا است، یاد خاطره‌های قدیمی می‌افتم. به خصوص فریدون راآن جا زیاد می‌دیدم. ‌رو به روی استودیو پاپ یك آبمیوه فروشی بود كه درهر فرصتی می‌رفتیم آن جا و باهم درد دل می‌كردیم. در مورد اجراها صحبت می‌كردیم و اتفاقا خیلی باهمدیگر هم عقیده بودیم. حیف شد كه در این بیست و چندسال نتوانست فعالیت كند، دوستانی كه باید سراغش می‌رفتند نرفتند. من تا حدی كه توانستم سراغش رفتم اما الان خیلی افسوس می‌خورم. فریدون خوب خواند، خوب هم ماند، اما زود رفت.

كار مشترك دیگری نداشتید!؟

باهم خیلی ارتباط داشتیم، اما نشد كه كاری با هم داشته باشیم. در فكر بود كه كاری بكنیم؛ زمانیكه همین دوقلوهای به هم چسبیده به دنیا آمدند، آقای فرازمند به درخواست من شعری برای اینها گفت كه اسم لاله و لادن هم درش آمده بود.آن موقع ابلاغ كردیم كه می‌خواهیم این كار را بكنیم، می‌خواستیم با اركستر سمفونی بزرگ هم اجرا بكنیم. به بیژن قادری و دیگر دوستان پیشنهاد دادم كه چقدر خوب است كار را من و فریدون دو صدایی بخوانیم؛ چون لاله و لادن هم دو تا هستند ولی یكی، ما هم دوصدا باشیم ولی یك ترانه را بخوانیم. كار فقط به تمرین رسید و بعد یادم نمی‌آید چه شد كه به اجرا نرسیدو هیچوقت ضبط نشد.

گویا الان قرار است یكی از خوانندگان این كار را بخواند؟
بله، اما قضیه مربوط به آن زمان است كه آنها به دنیا آمده بودند، زیبایی كار به این بود كه وقتی هیچكس بهشان توجه نداشت و معروف نشده بودند ترانه اجرا شود. تازه خبر تولد لاله ولادن در روزنامه چاپ شده بود و ما تلاشمان راكردیم و شعر هم گفته شد، اما ... الان دیگر یك كار حاضر و آماده است كه آن طراوت را ندارد.

آقای جم، این روزها چه كار می‌كنید؟
قرار است یكی سری كار بكنم،‌به خصوص روی شعری از «ساعد باقری» كه مصرعش این است: "مرگ من یعنی قناری خواند و بی تابم نكرد". می‌خواهم روی این آهنگی بگذارم و دوباره فعالیت‌ام را شروع كنم.

منبع :http://www.jour4peace.com


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 17:37  توسط M-@-M |