و عشق آخرين حرف ما بود ... چرا نه ؟
با سلام خدمت بازدید کنندگان محترم ، کسی از دوستان آکورد این آهنگ رو میدونه؟

مرگ آن لاله ی سرخ
کفن خنده به روی لب بود
گرد آن آینه ها
شبه فاجعه ای در شب بود
مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها
خبر از شومی کاری میداد
نفسش ناله ی غم سر میداد
آشیان رو به خرابی میرفت
تن پوسیده گواهی میداد
او به این حرف نمی اندیشید
که کفن باید برد
و نفس باید داد
و به جای همه بودنها
همه دیدنها
لحظه ها مانده به جا
شکل اندیشه ی مردن در اوست
همه ی هستی او رفته به باد
او سرآسیمه به دنبال تلافی میگشت
به دلش زخم قدمهای تجاوز مانده
او نداند که پی مردن خود
میکشد هر چه اصالت باقی است

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 12:44  توسط M-@-M | 
سلام
 
این شما و این نگاهی به زندگی پر بار فریدون فروغی خواننده ای با صدایی استثنایی :
نام: فریدون فروغی
تولد: نهم بهمن 1329 _ تهران
تحصیلات: دیپلم
آهنگساز، خواننده، شاعر، نوازنده ( گیتار، پیانو، درام)
مرگ : سیزدهم مهر 1380
اواخر دهه چهل، فریدون به خواننده بلندآوازه کلوپ های شبانه تهران قدیم و ستاره سِنِ کافه های معروفی چون « مارکیز» و « کاکوله» بدل شد. در همین سالها به دعوت تورج شعبانخانی دو ترانه « آدمک» و « پروانه من » را با موسیقی شعبانخانی و اشعار لعبت والا، بر روی فیلم « آدمک » ( اثر خسرو هریتاش ) اجرا می کند. سال 1349 ، پس از اکران فیلم، صفحه های این دو ترانه به سرعت در بین علاقه مندان منتشر می شود و فریدون فروغی به شهرت می رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می گرفتند که صدای فرها را تقلید می کند اما همین باعث شد تا دیگر زیر سایه نام خواننده محبوبش _ ری چارلز_ قرار نگیرد.
در عرض دو سال بعد، چندین ترانه را اجرا می کند که شاخص ترین آنها « نماز » {یا « نیاز» به روایت ساواک ! } است، با شعری از شهیار قنبری و موسیقی اسفندیار منفردزاده؛ ترانه ای که منجر به بازخواست هر سه نفر ، از طرف ساواک می گردد.
« فتنه چکمه پوش» ساخته « همایون بهادرن» دومین فیلم سینمایی بود که فروغی در سال 1351 بر تیتراژ آن ترانه ای را به همین نام اجرا کرد. سال بعد « تنگنا» ساخته « امیر نادری» با ملودی های شورانگیز و تکان دهنده منفردزاده، صدای فروغی را بر تیتراژ داشت و در همان سال بود که به کافه «کازابا» ی شیراز دعوت شد و بیش از یک سال در آنجا به اجرای برنامه پرداخت. یک سال بعد به درخواست« فرزان دلجو» ترانه ای را برای روی فیلم « یاران» ( با بازی و کارگردانی دلجو) اجرا می کند.

با از رونق افتادن گرامافون و ظهور ضبط صوت، در سال 1353 دوازده قطعه با صدای او به صورت آلبوم توسط « استریو ناز » منتشر می شود. در سال 1354 ترانه « همیشه غایب » را با شعری از شهیار، موسیقی « ویلیام خنو» و تنظیم « واروژان» بزرگ اجرا می کند(این ترانه، پیشتر با شعری از ویلیام خنو و با نام « ماهی خسته» اجرا شده بود).

بین سالهای 1350 تا 1358 تک ترانه های ماندگاری با صدای فریدون فروغی ضبط و منتشر شد.
بیست و هشتمین ترانه ای که با صدای او اوج گرفت،              
« یار دبستانی » بود که منصور تهرانی شعر و آهنگ این کار را نوشته و برای تیتراژ فیلمش به نام « از فریاد تا ترور » در اختیار فریدون گذاشت. در حالی که هنوز هیچ منع رسمی ای برای فعالیت فروغی اعلام نشده بود پس از آن که به تهرانی خبر     می دهند باید این صدا را از تیتراژ فیلمش حذف کند و جمشید جم خواندن این ترانه را به عهده می گیرد، روی صدای فریدون نه تنها برای آن فیلم بلکه در تمام فروشگاهها و خانه ها مهر ممنوع زده می شود.پس از آن دوبار به زندان می افتد ( یک بار در         « کچویی » کرج حبس بلند مدتی را تحمل می کند). تا این که سفرش به دوبی در سال 1365 فریدون را تا پای پیوستن به هنرمندان دور از وطن پیش برد اما پیشنهادهای تهیه کنندگان آن سوی آب او را به رفتن راضی نکرد.
بعدها اگر توصیه های دوستان دلسوز و تاٌکید مسؤولان ( که بیشتر قصد از سر باز کردن او را داشتند تا کمک برای کسب مجوز فعالیتش) نبود، شاید هرگز به خواندن در رستوران هتل « آنا» ی کیش که ظرفیت دویست نفر(!) را داشت و یا سالن سیصدنفره « حافظ » دانشکده کیش تن نمی داد ( تا تماشاگرانی که در پاییز سال1378 پای اولین اجرای زنده او در آن جزیره دور نشستند، شاهد اشکهای تلخ او پس از چندین سال خاموشی اش نباشند).
در فروردین سال 1379 به پیشنهاد « حمیدرضا آشتیانی پور » ( کارگردان ) و به امید اخذ مجوز، « می تراود مهتاب» را با شعری از نیما یوشیج برای فیلم « دختری به نام تندر» می خواند اماشرایط تغییری نمی کند. پیش از این هم « کیومرث پوراحمد » نمی تواند مجوز حضور او را بعنوان بازیگر برای پروژه فیلم « گل یخ » ( که داستان آن در باره زندگی یک خواننده محکوم به سکوت بود ) بگیرد.

تا اینکه در روز جمعه، سیزدهم مهر ماه 1380، روز سیاهی که پرده های اتاق کوچک فریدون هرگز طلوع صبح را به خلوت او راه نداد، روزی که مقرر شد دیگر هرگز گیتارش به نوازش انگشتان هیچ دستی به لرزه در نیاید، سرانجام زمانی رسید که دیگر قوزک پایش یارای رفتن که نه، تاب ماندن هم نداشت ...او را در روستای « قرقرک » اشتهارد کرج در کنار برکه ای کوچک، در سایه کوهی بزرگ و در آرامشی که سالها انتظارش را می کشید به خاک سپردند.
وصیتنامه فریدون فروغی
بگویید بر گورم بنویسند:
زندگی را دوست داشت
ولی آن را نشناخت
مهربان بود
ولی مهر نورزید
طبیعت را دوست داشت
ولی از آن لذت نبرد
در آبگیر قلبش جنب و جوشی بود
ولی کسی بدان راه نیافت
در زندگی احساس تنهایی می نمود
ولی هرگز دل به کسی نداد
و خلاصه بنویسید:
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن...
 .
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:20  توسط M-@-M | 

۱۳۲۹ : روز نهم بهمن ۱۳۲۹ برابر با ۲۹ فوریه ۱۹۵۱ میلادی در تهران چشم به جهان گشود.

۱۳۳۵ : رفتن به مدرسه و شروع به تحصیل علم و دانش.

۱۳۴۶ : آغاز خوانندگی و نوازندگی در ارکسترهای مختلف و اجرای زنده ترانه ها و آهنگهای فرنگی به سبک «بلوز» به مدت ۲ سال در تهران.

۱۳۴۷ : گرفتن مدرک علوم طبیعی.

۱۳۴۸ : سفر به شیراز و اجزای برنامه «کازبای» شیراز.

۱۳۵۰ : اجرای اولین ترانه فارسی خود با نام «آدمک» و بعد اجرای ترانه «پروانه من».

۱۳۵۱ : بازگشت به تهران و آغاز دوران دوم فعالیت هنری اش با اجرای ترانه برای فیلم ها. ازدواج با خانم «گلی فتوره چی» و اجرای برنامه در شوی تلویزیونی «شش و هشت».

۱۳۵۳ : جدایی از همسرش پس از یک سال و نیم زندگی مشترک. انتشار اولین کاست با نام  «نیاز» و اجرای ترانه در برنامه تلویزیونی «رنگارنگ».

۱۳۵۴ : انتشار دومین کاست با نام «یاران»و اجرای ترانه  «سال قحطی» وممنوع الصدا شدن توسط رژیم شاه.

۱۳۵۶ : مرگ پدر. آغاز مجدد فعالیت و انتشار سومین کاست با نام «سال قحطی».

۱۳۵۷ : انتشار چهارمین کاست با نام «بت شکن».

۱۳۵۸ : اجرای کنسرت «فریدون فروغی با آغازی نو» و انتشار کاست آن. آغاز ممنوعیت کاری به مدت ۲۰ سال.

۱۳۵۹ : اجرای ترانه «یار دبستانی من» برای فیلم «از فریاد تا ترور».

۱۳۶۰ : اجرای ترانه «کوچه شهر دلم» و انتشار کاست «سُل» با «کوروش یغمایی» و آغاز ممنوعیت کاری.

۱۳۶۱-۱۳۶۰ : ساخت و تنظیم آهنگ ۴ قسمتی«چرا نه؟».

۱۳۶۵ : سفر به کشور های حوزه خلیج فارس برای مدت کوتاهی.

۱۳۷۳ : ازدواج با خانم «سوسن معادلیان».

۱۳۷۷ : اجرای کنسرت به مدت ۴ روز در اسفند ماه در تالار «حافظیه»ی کیش.

۱۳۷۸ : اجرا کنسرت در هتل «آنا»ی کیش.

۱۳۷۹ : اجرای کنسرت در هتل «آنا»ی کیش و اجرای ترانه «دچار» برای فیلم «دختری به نام تندر».

۱۳۸۰ : و بالاخره روز جمعه ۱۳ مهر در خانه اش واقع در تهرانپارس با زندگی وداع می گوید.

 

 اسارت : ۹ بهمن ۱۳۲۹                                                             رهایی : ۱۳ مهر ۱۳۸۰

 

بگوئيد بر گورم بنويسند :

زندگي را دوست داشت ولی آنرا نشناخت

مهربان بود ولي مهر نورزيد

طبيعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد

در آبگير قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نيافت

در زندگي احساس تنهايی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد

و خلاصه بنويسيد:

زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

نه زندگی را براي زنده بودن . " فريدون فروغی "

 

درود و صلوات بر روح بی کران استاد بزرگ و خواننده ملی فریدون فروغی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 2:38  توسط M-@-M | 
 اعتراض شدید ترانه سرا به فیلمساز

 همیشه گریه به دل، خنده به لب...

بابک بختیاری- پنجشنبه شب، مراسم یادمان «فریدون فروغی» خواننده معترض ایران، توسط کانون ترانه سرایان تهران برگزارشد. هرچند این برنامه به دلیل تقارن سالروز فوت فروغی (13 مهر) و ایام ماه رمضان، با تاخیری دو-سه هفته ای انجام شد ولی کسی علت این عقب افتادن را نفهمید؛ چراکه در برنامه نه خبری از ساز و آواز بود و نه هیچ چیز شبهه ناک دیگر!

با وجود تعطیلات ناگهانی هفته گذشته که باعث بی نظمی و برهم خوردن برنامه های زیادی در ایران شد، استقبال مناسبی از این مراسم شده و چهره های آشنای زیادی در میان جمعیت علاقه مند به فروغی دیده شدند؛ علاوه بر آرش سزاوار و فرهنگ قاسمی (ترانه سرا)، پروانه و عفت فروغی (خواهران فریدون)، سوسن معادلیان (همسر سابق او)، آرش قاسمی (وکیل آن مرحوم) و شهاب کلیدارزاده (مدیر برنامه فروغی در کیش)، جمعی از هنرمندان نیز با حضور در مراسم، ارادت خود را به فریدون فروغی نشان دادند؛ کسانی چون: هوشنگ گلمکانی (سردبیر ماهنامه فیلم)، سعید معظمی (انتشاراتی دارینوش)، قاسم عابدین (مدیر استدیو صبا)، خلیل میراشرفی (تدوینگر)، امیر قادری، مزدک علی نظری، سهیل سلیمانی و رسول ترابی (روزنامه نگار)، حاتمی (گوینده قدیمی رادیو)، محمد ملکان سرشت (آهنگساز) و...

در این یادمان -که با اجرای «نیلوفر لاری پور» (ترانه سرای جوان) همراه بود- با توجه به زمینه فعالیت کانون، بیشتر به همکاران فروغی خصوصاً ترانه سرایانی که آثارشان توسط او خوانده شده، فرصت داده شد تا درباره این خواننده محبوب صحبت کنند؛ کلیدارزاده از خاطرات اجراهای فروغی در جزیره کیش گفت و هرچقدر متن خوانده شده توسط فرهنگ قاسمی تکراری بود (یادداشت 4 سال پیشش در مجله «یک هفتم» که به قول لاری پور: روی تمام سایت های اینترنتی هست!)، در عوض حرف های سزاوار تازه و جالب توجه به نظر رسید.

 

 

 اعتراض شدید ترانه سرا به فیلمساز

آرش سزاوار را با دو ترانه «زندون دل» و «غم تنهایی» می شناسیم. این ترانه سرای قدیمی ضمن صحبت درباره فروغی، بحث استفاده از ترانه اش در فیلم سینمایی «گل یخ» به کارگردانی «کیومرث پوراحمد» را پیش کشیده و با جملات تندی از این اقدام «غیر فرهنگی» انتقاد کرد.

سزاوار با اشاره به این نکته که:« قراربود فریدون در فیلم بازی کند اما به دلایلی نشد» (محمدرضا گلزار -مانکن سینمایی- جای فروغی بازی کرد!) اجرای جدید این ترانه توسط «حامی» که به اعتقاد او اصلاً خواننده نیست را غیر حرفه ای دانست!

سزاوار همچنین گفت: «وقتی معترض شدم هم به من گفتند: مدرک داری که این ترانه را تو گفته ای؟!»

 

 

 

 

 

 یک دلخوری دیگر

آرش قاسمی هم دیگر شرکت کننده مراسم بود که با دلخوری مراسم را ترک کرد؛ وکیل فعال فروغی که طبق معمول با دست پر آمده و دو کار منتشر نشده فریدون را برای پخش در برنامه آورده بود، از اینکه به او و دیگر اطرافیان خانواده فروغی اجازه خواندن متن آماده شده شان را ندادند، گله داشت. او می گوید: «به ما گفتند: متن تان تند است. ضمناً اجازه اجرای ترانه بهمان ندادند و مراسم با ذکر خاطره و حرف های تکراری پرشد.»

 

 

 

 

 

 فرهنگ قاسمی خالق ترانه های خاطره انگیزی که با صدای فروغی جاودانه شدند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 چشمان دو خواهر فریدون، در تمام طول برنامه اشکبار بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 یادش گرامی...                     

 

منبع :http://www.jour4peace.com

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 17:44  توسط M-@-M | 
خواننده این ترانه کیست؟

 یار دبستانی، کجایی

مزدک علی نظری- در روزهای اخیر، تلویزیون جمهوری اسلامی به مناسبت شروع سال تحصیلی نو، چند باری ترانه معروف «یار دبستانی» را پخش کرد. آن قدیم ها که هنوز مثل حالا نبود که از هر کانال آواز «کت استیونس» و «سامی یوسف» و بدل خواننده های لس آنجلسی بلند باشد و عملاً هیچ نوا و نغمه ای از صدا و سیما در نمی آمد؛ در عوض از پخش «همشاگردی سلام» مضایقه نمی کردند. سرودی کودکانه که شنیدنش حالا آرزوی قلبی خیلی از بچه های نسل انقلاب و حتی بزرگ ترهایی است که بدشان نمی آید نوستالژی گس دهه 60 شان را مزمزه کنند. اما بگو کدام خواسته ما اجابت شده که این یکی بشود؟!

سال هاست صدای معصومانه گروه نوجوانانی که می خواندند «در دل دارم امید، بر لب دارم پیام...» را نشنیده ایم، به جای آن تا دلتان بخواهد یار دبستانی را شنیده ایم؛ اول اصلاح طلب ها بودند که شروع کردند، مشخصاً مشارکتی ها و تحکیم وحدتی ها، در برنامه ها و میتینگ هایشان این ترانه را پخش یا به صورت زنده اجرا کردند. آنهم معمولاً با غلط های فاحش و نا هماهنگی وحشتناک! اما مردم استقبال کردند و هرجا برنامه ای بود که می شد صدا در صدا داد، این ترانه در کنار «ای ایران، ای مرز پر گهر» محبوبیت خود را به رخ کشید. ولی بعدتر کار به جایی رسید که تلویزیون با پخش آن و علم کردن خواننده اش، کار را به نفع جناح مطبوع و مقبول خود مصادره کرد. و بالاخره در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری گذشته، با استفاده از ملودی زیبای این ترانه سرودی در وصف «محمود احمدی نژاد» ساخته شد تا سیاهه استفاده ابزاری از آن کامل شود!

آن ها که عادت کرده اند در پس هر اتفاق دنبال رد پای سیاست یا توطعه ای بگردند، گفتند این سناریویی بوده که اجرا شد تا ترانه ای که مایه همبستگی معترضین بود، از چشم ملت بیفتد و به همان جایی برگردد که تمام سال های گذشته بوده: کنج مهجور خاطرات رنگ پریده... این ادعا زیاد هم بیراه نیست چون یار دبستانی حالا چوب دو سر طلایی شده که دیگر نه هیچ گروه و دسته ای از آن استفاده می کند و نه مردم رغبتی به خواندنش دارند...

به هرحال ترانه در روزهای آغاز پاییز بارها پخش شد، آنهم در شرایطی که خبر رسید خواننده این کار در بیمارستان بستری شده و ناراحتی قلبی کارش را به جاهای باریک کشانده. اینطور بود که اظهار عقیده ها درباره «جمشید جم» بالا گرفت و جالب این که درست مثل ترانه، بین احساسات مطرح شده در مورد خواننده هم تضاد آرا بیداد می کرد!

 

 یار دبستانی ما تویی؟

میانه پاییز 82 بود که برای اولین بار جم را دیدم. ترانه هنوز آوای دانشجویان بود و سرود معترضان. وقتی زنگ دفتر مجله «یک هفتم» را زد، سعی کردم از چشمی در براندازش کنم تا از دیدن کسی که مشتاق دیدارش بودم غافلگیر نشوم. این ماجرا را در لید مصاحبه آن روزم با او، اینطور نوشتم: «مواجه شدن با آدمی که هیچوقت تصویری از او ندیده باشی یا حتی خطی، خبری، نشانه ای، اصلاً ندانی زنده است یا مرده؛ چندان آسان نیست... حالا پشت در بود و داشت زنگ می زد، با آن ریش و موهای سیاهش. به چشمی در نگاه می کرد و لبخند می زد، مچم را گرفته بود!»

ساعتی با هم صحبت کردیم و او از شروع کارش، فعالیت های هنری و ترانه های قبل از انقلابش گفت. تا بالاخره رسیدیم به بخش مهم ماجرا: سال 58 و اجرای یار دبستانی برای تیتراژ فیلم «از فریاد تا ترور» ساخته «منصور تهرانی» که شعر و آهنگ کار هم از آثار اوست. جم مدت زیادی درباره این کار صحبت کرد اما بی آنکه بدانم، مهم ترین بخش حرف هایش مانده بود؛ آنجا که از او درباره «فریدون فروغی» - که دو سالی از مرگ ناگهانی اش می گذشت - پرسیدم. توجه کنید:

«س: بعدها این كار را به فریدون فروغی ‌دادید و او هم یار دبستانی را اجرا كرد؟

ج: بله، در نسخه‌ای از فیلم اجرا شد كه البته مثل اجرای من نبود ]...[ من و منصور تهرانی خیلی دلمان می‌خواست این كار را فریدون فروغی هم بخواند، اما در حد همان یك نسخه فیلم باقی ماند و پخش نشد. فقط یك افتخاری برای ما ماند كه دوست قدیمی‌مان این آهنگ را یك بار خوانده، یادش به خیر.

س: با ایشان خیلی نزدیك بودید؟

ج: بله، از دوستان خوب من و منصور بود كه هر وقت اسمش می‌آید ]...[ یاد خاطره‌های قدیمی می‌افتم. درهر فرصتی با هم درد دل می‌كردیم. در مورد اجراها صحبت می‌كردیم و اتفاقا خیلی باهمدیگر هم عقیده بودیم. حیف شد كه در این بیست و چند سال نتوانست فعالیت كند، دوستانی كه باید سراغش می‌رفتند نرفتند. من تا حدی كه توانستم سراغش رفتم اما الان خیلی افسوس می‌خورم. فریدون خوب خواند، خوب هم ماند، اما زود رفت...»

چند هفته بعد تلفن خانه ام به صدا در آمد تا کسی از آن سوی خط به تماشای تلویزیون دعوتم کند؛ جم در برنامه ای داشت از خودش می گفت و یار دبستانی. جالب این که او دیگر آن آدم معترضی که دیده بودم، نبود. جلوی دوربین، آدم دیگری شده بود...

 

 تو کی هستی؟

جمشید جم از تهیه کنندگان قدیمی رادیو و تلویزیون ایران و از تاثیرگذارترین نفرات این رسانه ها به حساب می آید که البته با وقوع انقلاب و فرصت به وجود آمده، موفق شد خود را در این عرصه عرضه کند. او برنامه های رادیویی زیادی چون «سرودها و نامه ها»، «تهران در شب»، «کلبه موسیقی» و... را تهیه و گاهی هم اجرا کرده است.

اگر کنارش بنشینی و با تو احساس راحتی کند، حرف هایی می زند که خب البته هیچ کدامش را نمی شود توی رادیو زد. مثل خیلی های دیگر، منتقد سر سخت اوضاع موجود به نظر می آید بلکه آتشی تر و تندتر. اما همانطور که در آن برنامه تلویزیونی کذایی و شوهای دیگرش ثابت کرد، مصلحت می بیند هر چیزی توی دلش است را وارونه به زبان بیاورد و از افسانه سازی برای یار دبستانی دریغ نکند. کما اینکه آخرش در ادعایی عجیب، گفت که اصلاً این ترانه را برای یکی از افراد بلندپایه مملکت خوانده است!

شباهت شخصیت دو وجهی او با جناب «استاد»ی که در رادیو و تلویزیون برو و بیای زیادی دارد، جالب توجه است؛ این استاد شاعر شیرین کلام، در خفا از هیچ فحش و ناسزایی به سران دریغ نمی کند، اما بعد می بینی اش که «شب شعر هسته ای» (!) ترتیب داده و آن وسط مشغول دلبری است!

به هرحال، تا همین چندی پیش هم می شد نام جم را به عنوان تهیه کننده برنامه های رادیویی شنید، مثلاً در پرمخاطب ترین ساعات رادیو تهران، برنامه ای که به پخش ترانه های درخواستی می پردازد. یا برنامه های ویژه آخر شب رادیو پیام که با استفاده از مجریان معروفی چون «محمدصالح علا»، حسابی پرطرفدارند.

 

 یار دبستانی حقیقی ما

اما چرا روی قضیه مرحوم فروغی تاکید شد؟ چرا اظهار ارادت و دوستی عمیق با او که جم از آن دم می زد را نقل کردیم؟

مدت ها بود دلم می خواست جم را پیدا کنم و گفتگویی با او داشته باشم. تا این که کاملاً اتفاقی، یک شب که مجری برنامه ای دیر کرده بود، او پشت میکروفن رادیو قرار گرفت. صدایش را شنیدم و با او ارتباط گرفتم. به هیچ وجه قصد ندارم شروع ماجرا را از طرف خودم بدانم، اما اندکی پس از مصاحبه ما با او، چند مصاحبه دیگر با جم در نشریات چاپ یا از صدا و سیما پخش شد. جوی بود که هیچ وقت ندانستم چرا و چگونه به راه افتاد و بازار نوشتن از اویی که سال ها بود هیچ کس چیزی درباره اش نمی شنید، گرم شد...

به هر ترتیب، اظهارات و ادعاهای این خواننده - تهیه کننده بی پاسخ نماند و واکنش منصور تهرانی را در پی داشت. هنرمند غربت نشین، از سوئد پیغام های تندی داد و بعد در سفرش به ایران، دعوت به هیچ مصاحبه ای را رد نکرد تا حرفی که روی دلش باد کرده بود را به گوش همه برساند؛ تهرانی علاوه بر تکذیب افسانه انتساب ترانه به مدح آن شخصیت سیاسی، قصه یار دبستانی را جور دیگری تعریف کرد. او گفت خواننده اصلی کار اصلاً جمشید جم نبوده، بلکه ابتدا صدای پرآوازه و انقلابی فریدون فروغی بوده که بر تیتراژ فیلم «از فریاد تا ترور» طنین انداز شده. ولی بعد که به دلیل ممنوع الفعالیت شدن فروغی، مشکلاتی اساسی پیش آمده، ترانه را به جم داده اند بخواند تا در آلبوم موزیک فیلم منتشر کنند.

با به محاق کشانده شدن مرحوم فروغی و بیست و چند سال عدم صدور مجوز فعالیت برای او (که برخلاف سایر همکارانی چون فرهاد مهراد و کوروش یغمایی، تا زمان مرگش ادامه یافت)، این جمشید جم بوده است که همواره به عنوان خواننده معروف ترین ترانه انقلاب 57 یکه تازی کرده. متاسفانه یار دبستانی با اجرای پر قدرت فروغی را کمتر کسی شنیده و معمولاً هیچ وقت در جمع آثاری که از این خواننده در دست مردم است، دیده نمی شود.

طی یکی – دو سال گذشته «آرش قاسمی» وکیل جوان خانواده فروغی ها (که خودش هم از علاقه مندان سفت و سخت فریدون است) ضمن تلاش بسیار برای گرفتن مجوز پخش آثار این خواننده خاموش؛ سعی کرده با اطلاع رسانی صریح، به مقابله با ادعاهای جم بپردازد. ادعایی که هرچند مدتی نام جمشید جم را بر سر زبان ها انداخت، اما خوبی اش این بود که بالاخره بر همه (از جمله خود من که تصور دیگری داشتم) روشن شد خواننده اصلی یار دبستانی کیست و چه کسی بوده که در زمانه پر التهاب انقلاب، یکی از نوستالژیک ترین ترانه های این مملکت را با صدای پر هق هق خود جاودانه کرده است...

 (عکس ها: حسین سلمانزاده)

 

منبع :http://www.jour4peace.com

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 17:41  توسط M-@-M | 
قسمتی از مصاحبه مزدک علی نظری با جمشید جم خواننده ترانه " یار دبستانی من " درباره " فریدون فروغی "

                  گیتارش را به یاد می‌آورم...

مزدک علی نظری-لابد پیش آمده كه جایی باشید و «یار دبستانی» پخش بشود و شما را نشناسند؟
بله، زیاد بوده. معمولا خودم بلافاصله رفته‌ام. چون می‌دانستم اگر مردم متوجه بشوند آن برنامه از حالت عادی‌اش خارج می‌شود یااینكه من نتوانم به جایی كه بعدش باید می‌رفتم، بروم! بر عكسش هم بوده؛ جاهایی بودیم كه این آهنگ داشته پخش می‌شده، اطرافیانم كه همراهم بودندصدایش را در نمی‌آوردند، اما گاهی یكی از همراهان لو داده و ...! لحظات شیرینی بوده كه در آن هیچ تلخی‌ای ندیدم و نشنیدم.چند سال پیش در تالار فرهنگ برنامه‌ای برای ناشنوایان داشتم، یك بار هم درشرق تهران برای جانبازان و خانواده‌های شهدا این كار خواندم و یك كار دیگر به نام «نوایی» كه برای فیلمی به نام «دیوار» خوانده بودم. آن جا قهرمان‌هایی رادیدم كه خیلی دوست داشتند من را ببینند. همدیگر را بغل می‌كردیم و ... حتی دوستان دیگری كه تصور نمی‌كردم آن آقایان كار من را شنیده باشند، دیدم كه چقدر با محبت بامن حرف می‌زدند. خیلی‌ها هم من را می‌دیدندو نمی‌دانستند كه من «یار دبستانی» را خوانده‌ام، بعد از سال‌ها كه می‌فهمیدند می‌آمدند و می‌گفتند: چرا به ما نگفته بودی! من از این همه لطف شرمنده‌ام.

بعدها هم كه كارا را به «فریدون فروغی»‌دادید و او هم «یار دبستانی» را اجراكرد؟

بله، در نسخه‌ای از فیلم اجرا شد كه البته مثل اجرای من نبود، اركستر لخت بود، گروه كر نداشت ، چند تا ازسازها نبود. من و منصور تهرانی خیلی دلمان می‌خواست این كار را فریدون فروغی بخواند، اما در حد همان یك نسخه فیلم باقی ماند و پخش نشد. فقط یك افتخاری برای ماماند كه دوست قدیمی‌مان این آهنگ را یك بار خوانده، یادش به خیر.

                                         

با ایشان خیلی نزدیك بودید؟
بله، از دوستان خوب من و منصور بود كه هر وقت اسمش می‌آید گیتارش را به یاد می‌آورم كه چطور با عشق آنرا می‌نواخت. فریدون اصلا با عشق زندگی می‌كرد و دوستانش راخیلی دوست داشت، ضمن اینكه همیشه تنها بود. هر وقت كه از خیابان لارستان می‌گذرم، چون استودیوهای قدیمی در آن جا است، یاد خاطره‌های قدیمی می‌افتم. به خصوص فریدون راآن جا زیاد می‌دیدم. ‌رو به روی استودیو پاپ یك آبمیوه فروشی بود كه درهر فرصتی می‌رفتیم آن جا و باهم درد دل می‌كردیم. در مورد اجراها صحبت می‌كردیم و اتفاقا خیلی باهمدیگر هم عقیده بودیم. حیف شد كه در این بیست و چندسال نتوانست فعالیت كند، دوستانی كه باید سراغش می‌رفتند نرفتند. من تا حدی كه توانستم سراغش رفتم اما الان خیلی افسوس می‌خورم. فریدون خوب خواند، خوب هم ماند، اما زود رفت.

كار مشترك دیگری نداشتید!؟

باهم خیلی ارتباط داشتیم، اما نشد كه كاری با هم داشته باشیم. در فكر بود كه كاری بكنیم؛ زمانیكه همین دوقلوهای به هم چسبیده به دنیا آمدند، آقای فرازمند به درخواست من شعری برای اینها گفت كه اسم لاله و لادن هم درش آمده بود.آن موقع ابلاغ كردیم كه می‌خواهیم این كار را بكنیم، می‌خواستیم با اركستر سمفونی بزرگ هم اجرا بكنیم. به بیژن قادری و دیگر دوستان پیشنهاد دادم كه چقدر خوب است كار را من و فریدون دو صدایی بخوانیم؛ چون لاله و لادن هم دو تا هستند ولی یكی، ما هم دوصدا باشیم ولی یك ترانه را بخوانیم. كار فقط به تمرین رسید و بعد یادم نمی‌آید چه شد كه به اجرا نرسیدو هیچوقت ضبط نشد.

گویا الان قرار است یكی از خوانندگان این كار را بخواند؟
بله، اما قضیه مربوط به آن زمان است كه آنها به دنیا آمده بودند، زیبایی كار به این بود كه وقتی هیچكس بهشان توجه نداشت و معروف نشده بودند ترانه اجرا شود. تازه خبر تولد لاله ولادن در روزنامه چاپ شده بود و ما تلاشمان راكردیم و شعر هم گفته شد، اما ... الان دیگر یك كار حاضر و آماده است كه آن طراوت را ندارد.

آقای جم، این روزها چه كار می‌كنید؟
قرار است یكی سری كار بكنم،‌به خصوص روی شعری از «ساعد باقری» كه مصرعش این است: "مرگ من یعنی قناری خواند و بی تابم نكرد". می‌خواهم روی این آهنگی بگذارم و دوباره فعالیت‌ام را شروع كنم.

منبع :http://www.jour4peace.com


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 17:37  توسط M-@-M | 

فریدون فروغی مجاز هم به بازار آمد

مزدك علی نظری-پس از گذشت یك سال و یك هفته از مرگ «فریدون فروغی» خواننده صاحب سبك اما خاموش مانده پاپ ایران، مشتریان خیره به ویترین فروشگاههای محصولات شنیداری با یك شوك غیر منتظره روبرو شدند؛ تبلیغات كاستی به نام «تنگنا» و آلبومی با همین عنوان كه نام فریدون فروغی را به همراه داشت. باروی جلدی كه «سعید راد» را در تصویر آشنای مرد زخمی، در نمایی از فیلم تنگنای امیر نادری نشان می داد. بعضی ها كه اصلاً باورشان نشد، بعضی ها هم به حدس و گمان متوسل شدند و مثلاً دلیل آوردند كه چون این كاست در قالب «موسیقی فیلم» ارائه شده و نسبت به این دست كارها كمتر حساسیت نشان داده می شود، به نوعی از زیر دست ارشادی ها در رفته! خب حق هم داشتند؛ تجربه «بهشت از آن تو» را دیده بودند، دیده بودند كه چطور یك كار تروتمیز (اگر اشتباه نكنم) كانتری موزیك وارد بازار شد و چطور كد «موسیقی فیلم» فرشته نجات این آلبوم متفاوت و البته پرفروش شده بود. اما قضیه پیچیده تر از این حرفها است و باتجربه ها سریع گوشی دستشان آمد كه چه خبر است. تحمل كنید، عرض می كنیم!

                                                 
در توصیف این تنگنا
مطمئناً كمتر آدم باشعوری است كه از شنیدن این خبر مشعوف نشود ولی نه یكی بلكه «اما»ی بزرگ در این میان، كار را خراب می كنند و توی ذوق طرفداران موزیك فروغی، هواداران موسیقی های خاص و حتی همه همان آدم های فهیم می زنند. شرحش را بخوانید: روی جلد آلبوم كه توسط شركت «آوای چنگ» منتشر شده، تنها به اسم «اسفندیار منفردزاده» به عنوان آهنگساز اشاره شده و در نظر اول، آدم خیال می كند كه یا تنها آهنگهای فیلم تنگنا در این كاست آمده و یا مجموعه ای است از كارهای منفرد زاده. اما در حقیقت، كار مجموعه ای است از آهنگهای چند فیلم قدیمی و در ضمن چند آهنگساز مختلف. درست مثل آلبوم «وحدت» فرهاد (تولید همین شركت كه انصافاً كیفیتش حرف نداشت) كه به اشتباه منفردزاده را صاحب تمام آهنگهای آن كار معرفی می كرد. البته این بار در صفحات داخلی كاور، زیر نام هر موسیقی، نام آهنگساز آن نوشته شده كه جای شكرش باقی است! روی الف این آلبوم، ترانه «فریادرس» (كه اینجا تنگنا معرفی شده) ضبط شده و بعد ده قطعه موسیقی دیگر كه گویا آهنگهای دو فیلم «تپلی» (منفردزاده) و «پل» (استاد مرتضی حنانه) باشند. این سردرگمی ما اگر ضعف حافظه خودمان را به حساب نیاوریم، به دلیل بروشور طبق معمول قرو قاطی آلبوم است. روی «ب » هم باز با یك موزیك با كلام آغاز می شود؛ ترانه «خسته» (كه به نام فیلم، «زنجیری» معرفی شده) با صدای فرهاد مهراد كه پس از انقلاب منتشر نشده بود. «لالایی» و «سفر» از واروژان، «زندون دل» ویلیام خنو و«غصه غم» فریبرز لاچینی هم در این طرف آلبوم ضبط شده. جالب اینكه زندون دل به صورت بی كلام اجرا شده و هنوز در حیرتم كه این موسیقی در كدام فیلم استفاده شده كه قاطی این مجموعه اش كرده اند؟
غلط های انشایی و چاپی هم كه بیداد می كند: «ویلیام» كه اسم كوچك ویلیام خنو سازنده آهنگ مشترك ترانه های «ماهی خسته» و «همیشه غایب» فروغی بوده یا «محمد اوشان» كه البته «اوشال» صحیح است. «واروژان» و «منفردزاده» را هم به نمونه های بالا اضافه كنید و خودتان نتیجه بگیرید كه مگر متن كاور یك كاست چقدر مفصل است كه این همه غلط تویش وول بزند؟!
گذشته از این حاشیه، متن آلبوم هم ایرادات بزرگی دارد؛ كیفیت صدای این آلبوم خیلی بد است و در مواردی حتی صدای خش خش دور خوردن صفحه گرام كه كار از روی آنها ضبط شده، به گوش می رسد. «عباس منطقی» مدیر تولید و صاحب شركت تولیدكننده این كار ـ كه تا به حال كارهای جالب توجهی مثل همان «وحدت» یا «یار دبستانی» (جمشیدجم)، «گل گندم» (مازیار) و «ترانه سرا» (منصور تهرانی) را به بازار فرستاده و در اغلب موارد هم با ناكامی در فروش روبرو شده ـ در دفاع از تنگنا می گوید: «خیلی كارشده تا این شده! یعنی ما روی صفحه های قدیمی كه ازشان برای ضبط آلبوم استفاده كردیم، خیلی كار فنی كردیم. اما باور كنید نمی شد زیاد مته به خشخاش گذاشت چون به كلیت كار ضرر می زد. خصوصاً موسیقی های بی كلام كه متأسفانه نمی شد بهتر از این كه هست از آب در آوردشان ، «قاسم عابدین» صدابردار با سابقه و همكار قدیمی فروغی در این باره می گوید: «تنگنا نواربدی است چون كیفیت كار خیلی پایین است و معلوم نیست چطور به خودشان اجازه داده اند كه این كار را به بازار بفرستند. با امكانات تكنولوژی جدید می توانستند روی آهنگها بیشتر كار كنند تا آلبوم حداقل قابل گوش كردن باشد و مردم لذت ببرند.»
جدا از نكات مربوط به خود آلبوم، مسأله دیگری هم به نام حق و حقوق این آثار هست؛ تكلیف خانواده مرحوم فرهاد مشخص و وكیل این خانواده كارش را بلد است اما آیا از خانواده فروغی اجازه ای بابت پخش این كاست گرفته شده؟ خواهر بزرگ فریدون با گفتن این كه آنها فقط چیزهایی در این باره شنیده اند و پیگیر قضیه شده اند، اضافه می كند: «از ما كه اجازه ای گرفته نشده و مسلماً از دستشان شكایت خواهیم كرد.» مثل اینكه طوفان در راه است، البته قضیه وقتی جالب تر می شود كه «محمدعلی چاوشی» رئیس اتحادیه صنف ناشران آثار شنیداری، قاطعانه می گوید: «این آلبوم حتماً غیر قانونی پخش شده، شماره مجوز ارشاد هم جعلی است.» او حق دارد چرا كه در چند سال اخیر، تمام پیگیریها برای گرفتن مجوز صورت فروغی به بن بست منتهی شده. اما منطقی توضیح می دهد: «این آلبوم خیلی وقت پیش و تحت عنوان موسیقی فیلم مجوز گرفت، قضیه مال سال ۶۴ است. در ضمن این راهم بگویم كه تعداد ترانه های فروغی بیشتر بود اما... كاش می شد توی این بلبشوی موسیقی های بازاری، آن آلبوم را منتشر كنم و بعد فرار كنم و بروم!» او كه فعلاً مشغول تهیه CD تصویری «قریه» به كارگردانی مهران زینت بخش (كه فیلمی در ستایش فریدون فروغی و پیرامون آثار و مرگ اوست) است، اطمینان می دهد كه اجازه پخش این ترانه ها را از خود مرحوم فروغی گرفته و هیچ تقلبی صورت نگرفته.
... حالا تا ماجرا به جاهای باریك كشیده نشده، شما می توانید به موسیقی زیبای فیلم «سفر» ساخته واروژهاخباندیان (واروژان) گوش كنید و باقی این مطلب را بخوانید.
در توصیف آن تنگنا
«فریادرس» ترانه ای است سروده «فرهاد شیبانی» كه با موسیقی اسفندیار منفردزاده و آواز فریدون فروغی، در سال ۱۳۵۲ متولد شد. این سومین تجربه فروغی در خواندن برای یك فیلم سینمایی بود.
پیش از این، «آدمك» و «پروانه من» را برای فیلم آدمك (ساخته خسرو هریتاش) خوانده بود و بعد «فتنه چكمه پوش» را برای فیلمی به همین نام از همایون هادران. این سومین كار، برای تیتراژ فیلم «تنگنا»ی نادری ساخته شد: «دلم از خیلی روزا باكسی نیست/ تودلم فریاد و فریادرسی نیست».
برای امیرنادری هم این دومین تجربه بود؛ دومین تجربه فیلمسازی او پس از «خداحافظ رفیق» با ترانه «جمعه» با صدای فرهاد. فروغی به جز این چهارترانه، بعدها «یاران» را برای فیلمی از فرزان دلجو و «نیاز» را برتیتراژ فیلمی از ذكریا هاشمی خواند. آخرین پیشنهاد سینمایی او، برای فیلم «خورشید در مرداب» م.صفار بود واجرای ترانه «جنگل» با موسیقی بابك بیات و «كلام» ایرج جنتی عطایی كه البته قرار بود ابتدا فرهاد آن را بخواند، بعد فروغی و سر آخر (از روی اجبار) خواننده سومی كه اتفاقاً در تست ها جواب داد و تا مدتها آن مثلث «ترانه ـ موزیك ـ صدا»ی جنگل به فعالیتشان ادامه دادند. به این ترتیب پرونده سینمایی فروغی تا سالها بعد كه بر تیتراژ فیلم «دختری به نام تندر» (ساخته حمیدرضا آشتیانی پور) چند قطعه از اشعار شاعران معاصر را اجرا كرد، مسكوت ماند و بعد، بسته شد.
اما ترانه «خسته»، چهارمین و آخرین كار سینمایی فرهاد بود كه در سال ۱۳۵۱ و برای فیلم زنجیری اجرا شد: «رفتم كه دگر بادست شما / پنهان شوم از چشم دنیا / ای زندگی بیزار ازتوام...» شعر این كار از «تورج نگهبان» وموسیقی آن ساخته «محمد اوشال» بود؛ مردی كه به گفته آگاهان، در شكل گیری سبك وسیاق موسیقی خاص فرهاد تأثیر بسزایی داشت و چند كاری هم با یكدیگر داشتند.
فرهاد ترانه خوانی برای فیلمهای سینمایی را از سال ۴۸ و با «مرد تنها» در فیلم « رضا موتوری» مسعود كیمیایی شروع كرد، دو سال بعد «جمعه» را خواند، «سقف» را برای «ماهی ها در خاك می میرند» ساخته مشترك امیر جاهد و فرزان دلجو و بعد هم «خسته» و دیگر هیچ!
بدنیست اینجا به این هم اشاره كنیم كه بابه بازار آمدن «خسته»، حالا تنها دو ـ سه اجرای غربی فرهاد باقی مانده كه هنوز منتشر نشده است.
حالا، ما فقط می توانیم امیدوار باشیم كه بعد از «تنگنا»، تمام كارهای فروغی توسط خانواده اش منتشر شود تا هم هواداران از شنیدن آثارش (آن هم با كیفیت خوب) لذت ببرند و هم شاید آرامشی باشد برای او و خانواده اش.

 

منبع :http://www.jour4peace.com


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 16:57  توسط M-@-M | 

 تاکی باید چشمامو هم بزارم...؟

مزدک علی نظری- در گزارشم برای مجله، نوشتم: «پاییز طلایی از راه می رسد و در یکی از روزهای میانی همین مهرماه، ششمین سال بی فروغی آغاز می شود. سیزدهم مهر 1380 بود که «فریدون فروغی» در خانه پدری اش واقع در محله تهرانپارس، جان سپرد...»

از نوشته ام راضی نیستم؛ اطلاعاتم کهنه است، حرف هایم تکراری است. سعی می کنم نگاهی متفاوت داشته باشم، از حاشیه های مرگش می نویسم. اینطوری خودم را گول می زنم که مطلبم خوب است و به خودم حق می دهم که: مگر درباره یک هنرمند مرده چه چیز تازه ای می شود نوشت؟ چه خبر جدیدی درباره اش وجود دارد؟

حالا اما قضیه فرق کرده؛ بعد از گذراندن یک روز خاطره انگیز با یک دوست، همه چیز در ذهنم تازه شده، خبرهایم هم بکر و دست اول اند...

 

***

«آرش قاسمی» پیش از آنکه وکیل خانواده مرحوم فروغی باشد، یک هوادار پروپاقرص فریدون است. همان معدود خبرهایی که در این پنج سال بعد از مرگ خواننده سبیلو منتشر شده یا جمع کردن دوستان و دوستداران فعال فریدون دورهم، به همت و سعی او صورت گرفته. مثلاً اگر تلاش و پی گیری قاسمی نبود، شاید هیچوقت دو آهنگ «وقت گریه» (با نام صحیح: تاکی باید؟) و «طناب غم» پیدا نمی شدند؛ دو ترانه ای که با صدای فریدون ضبط شده اما سال ها (از دهه چهل) در آرشیو شخصی آهنگساز مرحوم قراملکی مانده و منتشر نشده بودند. یا همان مهمانی های گاه به گاهی که ترتیب می دهد و علاوه بر خانواده فروغی، بروبچه هایی که هرکدام به نوعی کاری برای فریدون کرده اند را کنار هم جمع می کند؛ یکی خواننده است، یکی نوازنده، دیگری صدابردار استودیوی موسیقی، آن یکی عکاس یا روزنامه چی، و حتی هواداران پرشور و...

من هم به واسطه نوشته هایم درباره فروغی، خصوصاً ویژه نامه ای که با حمایت «فرهاد جعفری» در مجله «یک هفتم» درآوردم، با کمال افتخار در این حلقه جا دارم. درباره ویژه نامه یک هفتم، بد نیست این را بدانید که نوشته ها و اطلاعات موجود در آن خوراک خوبی برای کتاب سازها از آب درآمد؛ اول نشر ثالث بود که جوانکی بدون اطلاع ناشر، 70-80 درصد کتابش را از مطالب آن مجله قاپید و مضحک این که روی جلد تبلیغ کرده بود: «با مقدمه ای از استاد تورج شعبانخانی» درحالی که آن مقدمه در حقیقت یادداشت این خواننده و آهنگساز قدیمی برای مجله ما بود که در آن دست برده و فقط دو خط به ابتدایش افزوده بودند!

اما افتضاح بزرگ تر را «نشر قطره» و جناب استاد دهباشی با کتاب «یادنامه فریدون فروغی» رقم زدند؛ این یکی صددرصد، از مطالب نشریات تشکیل شده و ناشر محترم حتی زحمت افزودن مطلبی، مقدمه ای، توضیحی، چیزی را به خود نداده بود! در نمایشگاه کتاب سال پیش، از مسئول غرفه قطره در اینباره سوال کردم. طرف خودش هم اظهار ناراحتی کرد و گفت که می داند این کار سرقت ادبی و کتاب سازی است. حتی اصرار کرد نامه اعتراض آمیزی به مدیریت انتشاراتی شان بنویسم. اما شگفتی من زمانی بود که گفتند کتاب به کوشش (!) جناب دهباشی و توسط یکی از اقوام جوانش گردآوری شده. روزگار را ببینید که ناشر کتاب های دانشگاهی آدم، سارق کارهایت می شود و روشنفکر مملکت، بانی این اتفاق!

 

***

آرش قاسمی را پیدا نکردم؛ در سفر بود و نشد که از او چیز تازه ای برای گزارش سالگرد امسال فروغی بگیرم. تا اینکه خودش تماس گرفت و قرار ملاقاتی گذاشتیم. چند دقیقه ای در دفتر مجله صحبت کردیم و بعد برای نهار بیرون رفتیم، جایی در خیابان گاندی که بعدش هم برای ادامه گپ، کافه شوکا بهترین جا بود...

سیل کلمات انگار تمامی نداشت. هر دو حرف های زیادی برای گفتن داشتیم، خصوصاً آرش که دست پر آمده بود؛ چیزهایی که شگفتی، تنها کلامی ست که می توان با آن حال من را بعد از شنیدن شان وصف کرد. او اطلاعاتی به من داد که نمی توانستم هذم شان کنم. گفتم: «باور نمی کنم!» آرش خندید، تلخ و خسته.

او در ادامه جست وجوهایش چیزهایی کشف کرده که اگر واقعیت داشته باشند، می شود گفت تاریخ موزیک پاپ ایران دگرگون می شود و باید از نو، دوباره نوشته شود. چیزهایی که آرش می گوید موجودند و وقتی این را می گوید، حتماً راست است. او یک هوادار متعصب فریدون است اما پیش از آن، یک جوان عاقل و البته مرد قانون (وکیل)ی است که بعید است بدون پشتوانه، حرفی بزند. مثل قضیه آن دو آهنگی که گفت پیدا کرده است و بعد بخش هایی از آن ها را در یکی – دو برنامه پخش کرد و همه شنیدند و باور کردند.

اما این یافته های تازه چه هستند؟

 

***

ناشناسی از راه می رسد، خسته و غبار جاده بر تن. مکان: بیابان های اطراف اشتهارد کرج، نزدیک روستای غرغرک، کنار مزار فریدون فروغی. لهجه اش سوار کلمات بریده بریده ای که میان هق هق گریه می گوید، بوی شمال می دهد. پرس و جوی آرش به این نتیجه می رسد که او دوست نزدیک فریدون بوده و خواننده خاموش پیش از مرگش امانت های مهمی را به او سپرده است؛ جعبه ای پر از «ریل» های قدیمی که در حقیقت کارهای منتشر نشده فروغی هستند، ترانه هایی که در دوره اختناق سیاسی دهه پنجاه و ممنوع الکار شدن او ضبط شده اند. گویا ماجرا اینطور بوده که چون ممنوعیت صدای فریدون زمان مشخصی نداشته و رسماً اعلام نشده بوده، کارهای متعددی به او داده می شده تا بخواند. ترانه ها اجرا و ضبط می شدند ولی اجازه انتشار پیدا نمی کردند.

نکته جالب و بخش شگفت و غیرقابل باور اینکه: تمام این ترانه ها، آثار شناخته شده ایست که با صدای خوانندگان دیگر شنیده ایم شان. ترانه های موفق و نوستالژیکی که هرکدام از بهترین کارهای خوانندگان خود به حساب می آیند و سهم عمده ای در شهرت و محبوبیت این هنرمندان داشته اند؛ چند کار خوب با صدای گوگوش (مثلاً: دو پنجره)، حدود 10 تا 12 ترانه داریوش (مثلاً: برادر جان) و حتی چند کار فرهاد که به گفته قاسمی «جمعه» مهم ترین شان است و...

 

***

این ادعا آنقدر غیر عادی و وسعتش آنقدر گسترده است که نمی شود به سادگی آن را پذیرفت. دلایل و حدس و گمان های بسیاری دراینباره مطرح است:

1. رد این خبر:

الف) چرا تا به حال کسی در مورد این قضیه حرفی نزده است؟

جواب: تایید. فقط یک بار فریدون فروغی در تک مصاحبه مفصلی که پس از انقلاب داشت، وقتی در مورد ترانه هایی که برای فیلم های سینمایی خوانده صحبت می کرد، به ترانه «جنگل» اشاره کرده و گفته بود که قرار بوده این ترانه با صدای او پخش شود. جنگل با شعری از ایرج جنتی عطایی، توسط داریوش اقبالی اجرا شد.

ب) یعنی بین این خواننده ها، یک مرد پیدا نشده که به این نکته اشاره کند؟!

جواب: مخالف. برخلاف امروز، آن وقت ها خوانندگان تاثیر زیادی در روند اولیه تولید آثار نداشتند. یعنی شکل گیری یک آهنگ و پایه کار ابتدا در دست دیگران (ترانه سرا و آهنگساز) بود و بعد نوبت نقش خواننده می رسید. بنابراین طبیعی است که خود خواننده ها حتی کمترین خبری از قضیه نداشته باشند.

ج) چرا فروغی هیچوقت در صدد انتشار این آثار برنیامده بود؟

جواب: مخالف. فریدون بارها اعلام کرده بود کارهای بسیاری دارد که به دلیل عدم صدور مجوز صدایش، منتشر نشده باقی مانده اند. او همیشه آرزو داشت اجازه فعالیت دوباره اش در ایران صادر شود و حتی به همین دلیل، رنج و افت خواندن در رستوران هتلی در کیش را به جان خرید اما حاضر نشد با وجود پیشنهادهای بسیار، وطنش را ترک کند. حیف که این تعصب او بی فایده بود و هرگز (حتی حالا که چند سالیست مرده است) صدای او مجاز شناخته نشد! ضمناً او آنقدر غرور هنری داشت که کلاس کارش به این حرف ها نخورد و نگوید: این کار مال من بودها!

د) وقتی آن دو کار قدیمی پیدا شدند «یغما گلرویی» عنوان کرد که تقلید صدای فریدون و ضبط یک ترانه، کار آسانی است! البته بعد معلوم شد او تند رفته و اشتباه کرده. اما از کجا معلوم که اینبار این اتفاق نیفتاده است؟

جواب: مخالف. به گفته قاسمی، این کارها روی ریل های قدیمی هستند و به روش های مرسوم آن زمان ضبط شدند که قابل تشخیص است. ضمناً صدای فروغی آنقدر منحصربه فرد و خاص است که دانستن اصل یا قلب بودن این کارها نیاز به کارشناسی چندانی ندارد.

ه) ممکن نیست که فروغی این کارها را بعد از خوانده شدن توسط دیگران، ضبط کرده باشد؟

جواب: احتمال می رود. اما سوال اینجاست که چرا؟ او چه دلیلی برای این کار داشته است؟ علاقه اش به این آثار؟ صرف علاقه نمی تواند باعث شود او این ترانه ها را در استودیو ضبط کرده و وقت و هزینه زیادی هم صرف کند. ضمناً در آن دوره قحطی ترانه و ملودی خوب نبوده که خواننده ها مثل الان آثار دیگران را بخوانند!

2. قبول خبر:

الف) فریدون در دوره خاصی ممنوع الفعالیت شد که در اوج شهرت و محبوبیت بود. ضمناً جو انقلابی آن روزگار صدای او را بیشتر از دیگر صداها می طلبید. بنابراین طبیعی بوده که همه ترانه سراها و آهنگسازان دوست داشتند کارهایشان توسط او اجرا شود.

جواب: تایید. اما انتساب بخش بزرگی از آثار ماندگار آن دوره زمانی خاص به فروغی، جای شک و تردید دارد.

ب) فریدون از تقلید بیزار بوده و از زمانی که دیگر آثار غربی را اجرا نکرده و شروع به خواندن ترانه های فارسی می کند، چیزی از کارهای دیگران در آثارش دیده نمی شود. درحالی که معمولاً خوانندگان کارهای یکدیگر را هم اجرا می کنند. ضمناً همانطور که گفته شد، او دلیلی برای صرف وقت و هزینه برای ضبط این کارها نداشته.

ج) وقتی دوره ممنوعیت کاری او پایان یافت، هیچ ترانه تازه ای با صدای او منتشر نشد. درحالی که او قطعاً بیکار ننشسته و باید در این دوره کارهای زیادی کرده باشد که ما نشنیده ایم. فعالیت دوباره فریدون با انقلاب مصادف شد که کارهای این دوره، مشخصاً خاص زمان خودشانند و نمی شود به دوره ممنوعیت صدایش نسبت شان داد.

جواب: تایید. هرچند نمی شود به این حدس و گمان ها استناد کرد.

 

***

این حرف ها را بگذارید کنار. فریدون فروغی آنقدر بزرگ و محبوب هست که بدون این ترانه های تازه پیدا شده هم باز دوستش داشته باشیم. مگر در تمام این سال ها که عزیز بود و نسل به نسل ترانه هایش را عاشقانه گوش می کردیم، این بحث و گفتگوها بود؟

آن عصر پاییزی با تمام شگفتی ها و تعجب و تردیدهایش، یک پایان خوش داشت؛ آرش چند آهنگ برایم گذاشت که از شنیدن شان خیلی لذت بردم. مثلاً «ماهی خسته» که فریدون با دو خواننده دیگر اجرا کرده بود، یک زن و یک مرد. اما بیشتر از همه «تاکی باید؟» یا همان وقت گریه را دوست داشتم، که چند بار با هم شنیدیم، همینطور توی اتوبان های تهران بی هدف می رفتیم و دل داده بودیم به هق هق های فریدون. می خواند: «تاکی آدم چشماشو هم بزاره، تاکی باید غمو رو غم بزاره...»

او می خواند و ما سکوت کرده بودیم...

 

منبع :http://www.jour4peace.com

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 16:53  توسط M-@-M | 

 خواندن در تاریکی

J4p- یادداشت زیر، مطلبی است که «شهیار قنبری» - ترانه سرای شهیر - سال 1380 و درست چند روز بعد از مرگ «فریدون فروغی»؛ به در خواست «مزدک علی نظری» برای هفته نامه تماشاگران نوشت.

در سالگرد آن مرگ تلخ، خواندن این یادداشت خالی از لطف نیست. خصوصاً به این دلیل که بخش هایی از آن در بعضی سایت ها و وبلاگ ها نقل شده اما بعد از 5 سال، برای اولین بار است که متن کامل نوشته قنبری، دوباره منتشر می شود. 

 

 

 

منبع :http://www.jour4peace.com

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 16:45  توسط M-@-M | 
برای اولین بار در «خبرنگاران صلح»

 برادر؛ ترانه منتشرنشده ای از فریدون فروغی

مزدک علی نظری- مرحوم «فریدون فروغی» (1380-1329) خواننده صاحب سبک و پرآوازه ای بود که با خواندن ترانه هایی چون «آدمک» و «پروانه من» کار حرفه ای خود را آغاز و بعد با کارهایی چون «نیاز»، «ماهی خسته»، «زندون دل»، «سال قحطی»، «غم تنهایی»، «همیشه غایب»، «قوزک پا» و... محبوب قلب چند نسل از ایرانیان شد.

فروغی در گرماگرم انقلاب 57، کارهای دیگری چون آلبوم شبهه کنسرت «با آغازی نو» (که در استودیو صبا و با حضور جمع کوچکی از دوستانش ضبط شد) و همچنین ترانه های خاطره انگیزی مثل «یار دبستانی»، روند تازه ای را در پیش گرفت؛ حرکتی که با آغاز ممنوعیت فعالیت هنرمندان معروف پیش از انقلاب، به محاق کشیده شده و فروغی هم به جمع ممنوع الصداها پیوست.

البته زندگی این خواننده متفاوت که برخلاف اغلب همکارانش هرگز راضی به ترک وطن و ادامه فعالیت در کشورهای بیگانه نشد، چندان هم بی سروصدا نبود و طی آن سال های سخت، با بی مهری های فراوانی رو به رو شد؛ او که در دوران رژیم پهلوی دو بار به دلیل خواندن ترانه های «نماز» (که بعد از سانسور، به نام «نیاز» و با تغییراتی بازخوانی شد) و «همیشه غایب» به ساواک احظار و مورد بازجویی قرارگرفته بود و حتی بین سال های 1354 تا 56 رسماً ممنوع الصدا شد؛ پس از انقلاب هم دو بار و مجموعاً چهار سال به زندان افتاد که یک نوبت آن در «زندان کچویی» سپری شد. ترانه «برادر» حاصل رنج های این خواننده خاموش و دغدغه هاییست که او در آن ایام و پشت میله های کچویی در دل داشت.

این سروده فریدون بعدها با ملودی زیبایی - که آن هم از آثار خود اوست - اجرا و متاسفانه حالا در کنار سایر ترانه های منتشر نشده او، آرشیو شده و همچنان ناشنیده مانده است. جالب است بدانید متن اصلی دست نوشته فروغی پشت تکه کاغذی نوشته شده که سربرگ زندان کچویی را دارد؛ بازی روزگار را ببینید که باعث شده ترانه ای که در آن حرف از محبت،یاری و مبارزه با بندهاست، در کاغذهای اداری محبس شاعر به رشته تحریر دربیاید!

«برادر» توسط «آرش قاسمی» وکیل خانواده فروغی و از مجموعه دست نوشته های خصوصی آن مرحوم انتخاب و در اختیار «خبرنگاران صلح» قرار گرفته تا برای نخستین بار منتشر شود. ناگفته پیداست چون این ترانه (در کلیه مراحل ساخت) در خلوت فریدون شکل گرفته، مسلماً با نواقصی هم همراه است. اما به هرحال فریدون فروغی نزد مخاطبان ایرانی آنقدر عزیز هست که خواندن سروده ای از او خالی از لطف نخواهد بود. ضمن این که آرزوی آزادی صدای او و در دست رس قرار گرفتن انبوه آثار ناشنیده مانده این هنرمند، همواره آرزوی قلبی هواداران پرشمار او بوده است. چیزی که هنوز با پافشاری عجیب سیاست گذاران مرکز موسیقی اداره ارشاد بر عدم صدور مجوز صدای فروغی، محقق نشده و در حالی که می بینیم بسیاری از کارهای همدوره ها و همتایان او منتشر شده اند، صدای کوبنده فریدون فروغی همچنان غیرمجاز است، غیرمجاز!

 

برادر

برادر، دست هایت را به من ده

به راه تازه ای با من قدم نه

برادر، بعد این تلخی جانسوز

بیا بحرم بشو غمخوار و دل سوز

یه عمری ظلم - از بیگانه دیدیم

چه تلخی ها که از دوران چشیدیم

ولی حالا زمان غمگساریست

زمان مهربانی ها و یاریست

به اهریمن ز کینه پشت کردن

تمام خشم خود را مشت کردن

درون از چرکی و از کینه شوییم

به هرجا قطعه ها از مهر گوییم

چه خوش باشد محبت های یاران

محبت های پاک غمگساران...

 

 

منبع :http://www.jour4peace.com

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 16:41  توسط M-@-M | 
مرحوم «فریدون فروغی» (1380-1329) خواننده صاحب سبک و پرآوازه ای بود که با خواندن ترانه هایی چون «آدمک» و «پروانه من» کار حرفه ای خود را آغاز و بعد با کارهایی چون «نیاز»، «ماهی خسته»، «زندون دل»، «سال قحطی»، «غم تنهایی»، «همیشه غایب»، «قوزک پا» و... محبوب قلب چند نسل از ایرانیان شد.

فروغی در گرماگرم انقلاب 57، کارهای دیگری چون آلبوم شبهه کنسرت «با آغازی نو» (که در استودیو صبا و با حضور جمع کوچکی از دوستانش ضبط شد) و همچنین ترانه های خاطره انگیزی مثل «یار دبستانی»، روند تازه ای را در پیش گرفت؛ حرکتی که با آغاز ممنوعیت فعالیت هنرمندان معروف پیش از انقلاب، به محاق کشیده شده و فروغی هم به جمع ممنوع الصداها پیوست. البته زندگی این خواننده متفاوت که برخلاف اغلب همکارانش هرگز راضی به ترک وطن و ادامه فعالیت در کشورهای بیگانه نشد، چندان هم بی سروصدا نبود و طی آن سال های سخت، با بی مهری های فراوانی رو به رو شد؛ او که در دوران رژیم پهلوی دو بار به دلیل خواندن ترانه های «نماز» (که بعد از سانسور، به نام «نیاز» و با تغییراتی بازخوانی شد) و «همیشه غایب» به ساواک احظار و مورد بازجویی قرارگرفته بود و حتی بین سال های 1354 تا 56 رسماً ممنوع الصدا شد؛ پس از انقلاب هم دو بار و مجموعاً چهار سال به زندان افتاد که یک نوبت آن در «زندان کچویی» سپری شد. ترانه «برادر» حاصل رنج های این خواننده خاموش و دغدغه هاییست که او در آن ایام و پشت میله های کچویی در دل داشت. این سروده فریدون بعدها با ملودی زیبایی - که آن هم از آثار خود اوست - اجرا و متاسفانه حالا در کنار سایر ترانه های منتشر نشده او، آرشیو شده و همچنان ناشنیده مانده است. جالب است بدانید متن اصلی دست نوشته فروغی پشت تکه کاغذی نوشته شده که سربرگ زندان کچویی را دارد؛ بازی روزگار را ببینید که باعث شده ترانه ای که در آن حرف از محبت،یاری و مبارزه با بندهاست، در کاغذهای اداری محبس شاعر به رشته تحریر دربیاید! «برادر» توسط «آرش قاسمی» وکیل خانواده فروغی و از مجموعه دست نوشته های خصوصی آن مرحوم انتخاب و در اختیار «خبرنگاران صلح» قرار گرفته تا برای نخستین بار منتشر شود. ناگفته پیداست چون این ترانه (در کلیه مراحل ساخت) در خلوت فریدون شکل گرفته، مسلماً با نواقصی هم همراه است. اما به هرحال فریدون فروغی نزد مخاطبان ایرانی آنقدر عزیز هست که خواندن سروده ای از او خالی از لطف نخواهد بود. ضمن این که آرزوی آزادی صدای او و در دست رس قرار گرفتن انبوه آثار ناشنیده مانده این هنرمند، همواره آرزوی قلبی هواداران پرشمار او بوده است. چیزی که هنوز با پافشاری عجیب سیاست گذاران مرکز موسیقی اداره ارشاد بر عدم صدور مجوز صدای فروغی، محقق نشده و در حالی که می بینیم بسیاری از کارهای همدوره ها و همتایان او منتشر شده اند، صدای کوبنده فریدون فروغی همچنان غیرمجاز است، غیرمجاز! برادر برادر، دست هایت را به من ده به راه تازه ای با من قدم نه برادر، بعد این تلخی جانسوز بیا بحرم بشو غمخوار و دل سوز یه عمری ظلم - از بیگانه دیدیم چه تلخی ها که از دوران چشیدیم ولی حالا زمان غمگساریست زمان مهربانی ها و یاریست به اهریمن ز کینه پشت کردن تمام خشم خود را مشت کردن درون از چرکی و از کینه شوییم به هرجا قطعه ها از مهر گوییم چه خوش باشد محبت های یاران محبت های پاک غمگساران...
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 14:48  توسط M-@-M |